تبليغاتX
پیرامون نظریه بازی ها ( GAME THEORY )
جنگ خلقان همچو جنگ کودکان ........... جمله بی معنی و بی مغز و مهان

در دنياي مهره هاي سياه و سپيد، حركتها برگشت ناپذيرند. تعادل ، شكلي از پايداري يك سيستم سازگار است و هر اراده اي توان بر هم زدن آن را دارد. وضعيت تعادلي آتي سيستم كه پس از تغيير در چيدمان وضعيتها ، برهمكنش اجزاء و ماهيت آنها روي مي دهد ، بستگي بسياري به استراتژي اتخاذ شده تصميم سازان دارد و امكان كمي براي بازگشت به تراز هاي تعادلي قبلي خواهد داشت. در دنياي استراتژيك نيز هزينه هاي برگشت پذيري تصميم ها بسيار گزاف بوده و گاه رهايي از تنگناي موقعيتهاي بحراني به راحتي امكان پذير نيست. برهانهايي مي توان براي برگشت ناپذيري اغلب تصميم ها استدلال نمود:

1-  ماهيت رقابتي بازيها سبب مي شود كه حريف هيچگاه به شما اجازه برگشت ندهد. حريف مترصد فرصتهاست و زماني كه استراتژي بردي در تركيب چيدمان پيشامدها برايش فراهم گردد ، بهره برداري خواهد نمود. در واقع با اتخاذ يك استراتژي روند تغيير پيشامدها از مرزهاي كنترل پذير شما خارج شده و بايستي در انتظار پيامدهاي آن باشيد ( به زمان بيشتر توجه داشته باشيد) .

2-  ماهيت برخي تصميم ها به دلايل طبيعي برگشت ناپذير است. اگر مرگ يك گزينه باشد برگشت ناپذير است. شايد بتوان مطلوبيت طبيعت در افزايش آنتروپي را در هر گونه تصميم يا استراتژي كه تخريب، پراكندگي، بر هم خوردن نظم ( در صورتيكه به نظم جديدي منتهي نگردد) و آزاد سازي انرژي را در پي دارد ، مشاهده نمود . مسلما در خوشبينانه ترين حالت نيز آنچه روي مي دهد برگشت ناپذير است.

3-  هزينه هاي برگشت پذيري يك استراتژي بسيار سنگين تر از خسارتهاي آن است. زماني كه يك بنگاه اقتصادي زاده مي شود ممكن است به هر دليلي نتواند برآوردهاي پيش هنگام اقتصادي طرح را در مورد دستيابي به بازار و سود آوري تامين نمايد و مجموعه را در مسير بي بازگشتي قراردهد كه هزينه هاي اعلام انحلال يا ورشكستگي در آنها بسيار بيشتر از هزينه هاي تحمل خسارتها و ضررهاي احتمالي باشد.

4-  اعتقادات و باورهاي فردي و جمعي يك از عوامل تامل در استراتژيهاي فرتوتي است كه توانايي بازگشت از حيطه هاي تحريم را ندارند. سخت است كه در دنياي سرمايه داري بتوان انتظار داشت كه تعصبها و آرمانها ، نقشي در تصميم سازي داشته باشند اما واقعيت اين است كه در بهترين حالت نيز كه ذهن خردورز پرده هاي بايد ها و نبايدهاي ديگر را دريده است ، خود تائويي از باورهاي كوري شود كه عملا امكان پذير ترين راههاي بازگشت را به كوره راههاي غير قابل گذر مبدل سازد و در برابر خلاقيت مرزشكن ذهن هاي پوينده تصميم سازان ، ديوار هاي پولادين تعصب را بر افرازد.

5-  موازنه اعتماد و رقابت معناي سترگ اعتبار است. هراس از انتقام و تغيير سطح ريسك بازيها از ديگر عوامل برگشت ناپذيري استراتژيهاست. دلايلي كه شما را به يك بازي دعوت مي نمايد علاوه بر مقدار امتياز برد ، پيامدهاي باختهاي محتمل و ريسك تحقق پذيري آنهاست. مسلما در صورت تغيير ريسك بازي ، هوشمندانه آن است كه همه چيز بازبيني گردد. در تجارت سنتي جهت كاهش هزينه هاي اعتماد سازي ، كاغذ بازي هاي رسمي و ثبتي جاي خود را به مبادلات اعتباري شهودي مي دهند و طرفين از ترس انتقام و باختهاي كلانتر ، قانون شكني نكرده و اصالت اعتبار را در اين رقابت توافقي خدشه دار نمي سازند حتي اگر بدانند كه تغيير در روش معامله ، سود هنگفتي مي تواند داشته باشد. جداسازي ابزار تامين اهداف از ماهيت هدفها ارتباط بسيار نزديكي با سطح ريسك بازيها دارد. پارادوكس رقابت و اعتماد در هر بازي در نتيجه بافت شبكه اي بازيها و زنجيره تصميم سازي آنهاست كه قابل توجيه است.

6-  ماهيت بسياري از بازيها به شكلي است كه حريفان بدون آگاهي كامل رقابت مي كنند و از شرايط تصميم سازي ديگري اطلاع كاملي نداشته و بر اساس برآوردهاي خويش ، پيش بيني هايي نسبت به استراتژي حريف دارند. ميزان هم پوشاني وضعيتهاي پيش بيني شده و واقعيتها ، سطح موفقيت تصميم ساز را براي تقابل و شكل دهي استراتژي برد تعيين مي نمايد. اما با علني شدن يك استراتژي ، بازي يك طرفه آگاهانه شده و فرصت را به استراتژيستهايي مي دهد كه در كمين گاه نشسته اند و حركتهاي حريفان را مي پايند. در دنياي وحوش كافي است شكار، حضور شكارچي را در نخچير حس كند ، ديگر همه چيز تمام است.

لحن صدا ، نمودهاي هيجاني چهره ها و رفتارها و گقتارها ، از پيش درآمدها و نمادهاي تصميم ها و گزينش ها هستند. براي موفقيت بايستي با كنترلي بسيار ، اين پيشقراولان تصميم ها را در كمينگاهشان تا روز موعود نگه داشت و هوشمندي حريف را در آگاهانه تر كردن بازي به چالش كشيد.

7-  از سهامداران اهداف با مطلوبيتهايشان نبايستي غفلت كرد. اين شركا هنگامي كه در فضاي يك تصميم به منافع خود مي رسند ، هيچگاه اجازه عقب نشيني يا بازبيني در تصميم را نمی دهند. به ويژه در اهداف تبهگن كه سايه هاي پر تلاشي از تصميم هاي نادرست شما پشتيباني مي كنند و در برابر تغييرات استراتژيك با شما در تعارض مي باشند. برگشت پذيري از اين تصميم ها در واقع شركاي اهداف تبهگن را به رقابت وا مي دارد.

در بخش بعدي به معرفي تكنيكهايي جهت برگشت پذيري تصميم ها مي پردازم.

+ نوشته شده در  دوشنبه 29 خرداد1385ساعت 0:8  توسط افشین حقیقی  | 

هدفهايي با يك ماهيت و با چندين هويت

سرنوشتها همچون كلافهايي در هم تنيده شده اند و نمي توان زندگي را از انتشار مطلوبيت تصميم هاي ديگران پيراست. عدم قطعيت ذاتي  پيشامدها از يك سو و چيرگي اراده ها در حوزه هايي با كنترلهاي متمركز از سوي ديگر ، پيوندي سازش گونه بين مطلوبيتهاي تصميم سازان و مطلوبيت جمعي آنها پديد آورده است. استراتژيهاي جمعي تنها به جامعه سيستمي انسانها تعلق ندارند ، سهامداران اين استراتژي ها ، گاه مي توانند ميكروارگانيزمهايي باشند كه توانايي تكثير و سازگاري و تغيير محيط پيرامون را داشته و در برابر مطلوبيتهاي خودخواهانه ما ، ايستادگي نمايند. 

براي هر تصميم سازي دستيابي كامل به اهداف بخشي از مطلوبيت است كه همواره دست يافتني نيست. عواملي از جامعه انساني با سازوكار تصميم سازي مشابه اما نامطمئن و عواملي از طبيعت شامل موجودات زنده و غير زنده كه بر اساس نظام خاصي برهم كنش موفقي بر اهداف و مطلوبيتها و استراتژي ما دارند، باعث " حصول غير كامل" اهداف مي گردند.

 ناكامي تصميم سازان در اين " حصول غير كامل " هدفها در واقع گامي در جهت سازگارتر نمودن استراتژي با شرايط پيرامون و بالا بردن درجه تحقق پذيري آن است. اصل مطلب اين است كه ما با خلق يك استراتژي ميانه رو ، بخشي از مطلوبيت اهداف خود را با مطلوبيت عوامل ديگري جايگزين كرده ايم كه در افزايش احتمال دستيابي به ساير هدفهايمان مؤثر مي باشند. حال در نظر بگيريد هنگاميكه در تصميم سازي و انتخاب استراتژي ، ذاتا ميانه روي پيشه كرده و سهم شركاي خويش در كسب مطلوبيت هاي طرفين را در نظر گرفته و يا ناخواسته در مسير تامين مطلوبيت آنها قرار داشته باشيم ، حصول كامل اهداف امكان پذير بوده و با اين بازبيني در ساختار مطلوبيت تصميم سازي سطح رضايت بالاتري از استراتژي خويش و شركاي ناپيداي خويش فراهم آورده ايم.

با رسيدن به اين چند لايگي پنهان در مطلوبيت اهداف استراتژيك و اهميت بر همكنش شركاي اين اهداف كه تنها مي توان آنها را با  "ديپلماسي تحريك " شناسايي نمود ، برايم اصطلاح تبهگني در فيزيك كوانتم تداعي شد و با جسارت تمام آن را تبهگني اهداف ناميدم. اگر بخواهيم بين مفاهيم مطلوبيت و هدف پيوستاري را بجوييم كه ارتباط معناداري بين يك هدف و چند لايگي مطلوبيت برقرار نمايد ، بايستي فرآيند شكل گيري هدف را دقيق تر شناسايي نماييم. مطلوبيت يك مورد ذهني است و متاثر از مجموعه هيجانهايي است كه متاثر از تغييرات فيزيولوژيك بدن و فعاليت ارگانيك بخشهاي حياتي مي مي باشد و بستر شكل گيري اهداف در واقع  واقعيت هايي است كه در نتيجه تغييرات عيني و فيزيكي توانايي متاثر كردن مبادي هيجاني انسان را دارد. تبهگني اهداف در تامين مطلوبيتهاي متفاوت و پنهان سهامداران استراتژي با توجه به ذهني بودن عنصر مطلوبيت قابل توجيه مي باشد. عناصر ذهني تابع قوانين بسته بودن در مجموعه اعداد نبوده و قياس شمارشي و قابل اندازه گيري از ظرفيت اهداف در تامين مقادير مشخصي از مطلوبيت نمي توان داشت. همچنين تامين مطلوبيت در قبال تامين هدف در بند قيود زمان نيز نمي باشد. استقلال ، استراتژيي است كه به گستردگي يك تاريخ توانايي ارضاي مطلوبيت شهروندان يك كشور را دارد.

   واداشته شدن به همكاري با كلوني بزرگي از تصميم سازان كوچك و بزرگ و استهاله مطلوبيت ها در يكديگر، هم سرچشمه در هوشمندي ذهن انسان داشته و هم مي تواند ناشي از ناگزيري ما در اين سازگاري باشد. هزينه هاي عدم همكاري و كوتاه نيامدن در برابر خواست و اراده جهاني بسيار سنگين است و گاه به قيمت عدم حصول به كليه اهداف و تغيير مطلوبيت تصميم ساز مي انجامد كه كمال بد شانسي است. سود همكاري و سازگاري در تامين اهداف تبهگن نيز در بيشتر موارد جلوگيري از خسارتهاي عدم همكاري و كسب شانس موفقيت است. ماهيت رقابت گونه جهان هيچگاه اجازه نمي دهد كه سيستمهاي مختلف زنده و غير زنده در تصميم سازي منصفانه ظاهر شده و به عدالت هزينه ها را تقسيم نمايد. همه به دنبال شراكت با كمترين هزينه هستند. بخشي از حوزه هاي مطلوبيت ما نيز از طريق اهداف تبهگن و در حيطه تصميم سازي سايرين تامين مي گردد.

به اين سئوال پاسخ دهيد:

اگر بفهميد كه استرتژي شخصي در تامين منافع شما نقش بسياري دارد ، آيا او را از اين موضوع آگاه مي كنيد؟ مسلما نه! زيرا شماتمايل داريد با كمترين هزينه شريك مطلوبيت تصميم وي باشيد و اصلا تمايلي به  شراکت در هزينه هاي تحقق استراتژي وي ندارید.

تنها هزينه ، بهانه اي براي تبهگني اهداف نيست بلكه در بسياري از موقعيتها ،  فرصتها در اختيار ديگران بوده و توانايي ساير تصميم سازان در تغيير جريان بازي و تامين استراتژي بهينه بيشتر از ماست. گاه تصميم سازي هاي فردي به دليل ماهيت اجتماعي آن با مطلوبيت و خواست گروهي پيوند خورده است. هم سفرگي در دنياي شكارچيان وحوش نمونه اي از تبهگني اهداف در راستاي تامين يك سويه مطلوبيت و منافع ريزه خواران اين سفره هاست. در جنگل سازمانها نيز اهداف شخصي پرسنل در هدفهاي سازمان تبهگن شده اند. بقاي بنگاه هاي اقتصادي مرهون تلاش و پشتكار و انگيزه هاي توانمند افرادي است كه آگاهانه در بازيهاي سازمان مشاركت نموده و خواستها و نيازهاي خود را به صورت عيني يا تبهگن تامين مي نمايند.

مثال: زمانيكه مشتري تصميم مي گيرد كه نياز خود را از يك تامين كننده خاص دريافت نكند ( به هر دليلي غير از رقابتي كه بين تامين كنندگانش وجود دارد) در واقع به صورت تبهگن مطلوبيتي را جهت حذف رقيب و يكه تازي در ميدان تجارت و تغيير سرنوشت بنگاه اقتصادي ساير تامين كنندگان فراهم مي آورد و سايرين از فرصت پيش آمده براي بالا بردن قيمت ، كاهش هزينه هاي كيفيت و نهايتا تحميل محصول نا مرغوب خود به بازار بهره مي گيرند. 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 26 خرداد1385ساعت 0:44  توسط افشین حقیقی  | 

هنرپيشگان چيره دستي هستيم. براي پيش بيني نقشي كه حريفان ما دارند چه ماهرانه و زيركانه پوستين آن را بر تارو پود انديشه و تخيلمان مي كشيم و از فراسوي دريچه چشمانشان دنيا را تماشا مي كنيم. گستره بي مرز اين دنياي افسانه اي را در ذهنمان مي پيراييم و از پنهان ترين زاويه هاي پيچيده ذهن آن ، استراتژي هاي حريف را بازسازي و پيشسازي مي كنيم. پيش تر از آنكه وي به دركي از دنياي واقعي برسد بر اساس آنچه در دنياي مجازي براي نقش وي انگاشته ايم ، حريف شبیه سازي شده اي براي خود آفريده ايم و در تلاطم ذهن و هيجان وي غوطه ور شده ايم و تصميم هاي ممكن وي را پيش گويي كرده ايم و استراتژي تقابل را پرداخته ايم و براي هزاران حركت مهره هاي تصميمش ،چيدمان پيروزي از كنشها و واكنشها را تدارك ديده ايم. هنرپيشگان چيره دستي هستيم.

شبيه سازي شرایط و شخصيت هاي تصميم سازان ، توانمندترين تكنيكي است كه قدمتي هزاران ساله دارد و اوج خلاقيت و هوشمندي انسان جهت پيشگويي تصميم هاي حريفان است. اگر چه اين حريف ، به بزرگي و شكوهمندي طبيعت باشد، اگر چه اين حريف بخش پنهاني از شخصيت خودمان باشد، اگر چه اين حريف كسي باشد كه هيچگاه احساس تعارض با وي نداشته ايم ليكن در قانون محدوديت تامين اهداف و گزينش اهداف ترجيهي رو در روي او ايستاده ايم يا رو در روي ما ايستاده است. شبيه سازي كرده ايم و بر اساس منطق محدود ، نوآورانه و روياگونه ، سرنوشتهاي محتملي براي بازي خود با آنها رقم زده ايم و به الگوريتم لو رفته تصميم سازي آنها ناخنك زده ايم. ما همواره در پايان هر تحليل بخردانه و منطقي نيز " هم ذات پنداري" داشته ايم و اينگونه از تمامي توانايي خودآگاه و ناخودآگاه ذهن خويش براي پيش بيني و پيش گويي محتملها و طراحي رفتارها و واكنشها بهره برده ايم.

شبيه سازي الگوريتم تصميم سازي اگر چه با عدم قطعيتي همراه است ليكن نتيجه محتملي كه ارائه مي نمايد متمم تحليلهاي بخردانه اي است كه بر اساس مشاهدات و قرارداد و قوانين شكل گرفته اند. در شبيه سازي اگر ذهن فردي ما توانايي اين شبيه سازي را نداشته باشد به كمك افراد با ساختار ذهني همگون مي توان به اين شبيه سازي رسيد. افرادي كه به دليل تشابه شرايط رشد و موقعيتهاي تصميم سازي و انگيزه ها و هيجانها ، نظام ارزشي و اخلاقي ، امكان اين شبيه سازي را فراهم مي آورند.

شبيه سازي و هم ذات پنداري تكنيك بسيار موفقي در مذاكره با گروگانگير ها است . از اين تكنيك در مديريت سازمانهاي بومي شده نيز مي توان سود برد. در تعليم و تربيت نيز عناصري در حيطه تصميم سازي فراگيران وجود دارد كه با شبيه سازي و هم ذات پنداري قابل پيش بيني بوده و روشهاي درك متقابل را فراهم مي سازد. در حوزه هاي غير قابل كنترل همچون دنياي ارتباطات سايبر اين تكنيك توانايي مديريت بر رفتارهاي كاربران را امكان پذير ساخته و راهي است براي غلبه بر هويتهاي پنهان.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 16 خرداد1385ساعت 23:17  توسط افشین حقیقی  | 

منطق در فرهنگ تصميم سازي بيداد مي كند. بنيان روش شناسي استدلال انسانها بر چارچوبهاي منطقي استوار است كه تلاش دارد فراگير و خودكامه باشد و گزينشهاي پيش هنگام  و پيشداوريهاي خود را بر ساختار الگوريتم تصميم تحميل نمايد. منطق ، زيرك است. همچون يك ارگانيسم زنده پويا است ، خود سازمان ده است ، نوزايي دارد و مي تواند بافتهاي آسيب ديده خويش را به صورتي شگفت انگيز ترميم نمايد. مي تواند هزار راهه هايي براي وروديها و خروجيهايش بيافريند چنانكه شكوهمنديش پاس داشته شود و در گستره قلمروي خويش بر همه آنچه شدني و بودني است فرمان براند. انگل ذهن انسان پوينده و نوآوري است كه ناشده ها را در چنگ خويش مي فشارد و قهرمان دگرگونيها و دگرديسي هاي سيسمتهاي پيچيده اي است كه نياز به استدلال آن ندارد.

رستاخيز ترس است و پاياني بر همه جسارتهاي بداهه انسان است. بازمانده اي از تبار جستجوگراني است كه واژه مي ساختند و رويا مي پرداختند و امروز پولادين و سخت رو در روي آرزوهاي فرافيزيكي وي ايستاده است و  الگوريتم تصميم انسان را در پنجه استدلال خويش گرفته است و پيش از هر رويدادي مي آيد و بر اساس سازوكار توجيه گر خويش بر واقعيتها انگ مي زند. برج مارپيچي بزرگي است كه در مرزهاي كم كنترل ذهن انسان بدوي  ريشه دوانده و ژن انديشناكي در ساختار وراثت وي برجا گذاشته است. هر تكه اش تاييدي است بر تكه ديگر و تو هيچگاه بر اين پازل بازيگر پيروز نخواهي شد مگر...

الگوريتم تصميم سازي مالكان اراده همچون دستخط آنها منحصر به فرد است. مرز استدلال و توجيه، آزموده هاي صحه گذاري شده اي هستند كه بر مبناي يك توزيع آماري و برخلاف نظام نا اطميناني طبيعت گرايش به قطعيت دارند . جادوي ذهن ما فراگرفتن و آموختن است. اين به معناي اين است كه الگوريتم تصميم سازي ذهن انسان به اندازه بخشهاي ارگانيك و زنده ما رشد مي كند ، پرورش مي يابد و برهمكنشي همه جانبه و پيوسته با پيرامون خود دارد. توانايي ترميم خويش را داشته و در وراثت و تربيت زادو ولد مي كند.

فرزند يك سرمايه دار بدون هيچ دارايي و ثروتي از نظر اقتصادي موفق تر از فرزند فقير زاده اي است كه شانس توانگري به وي اعطا شده باشد. چه آموخته باشد و چه در پرورشش بازيگري نهادينه شده باشد ، توانمندي نوآورانه ذهنش در بازيهاي اقتصاد و بازار انكار ناپذير است. در فوتبال نيز، هزينه تامين گلزن از ميان آنانيكه آفريده شده اند كه گل بزنند بسيار كمتر از هزينه تربيت و آموزش گلزن است. گلزني كه در زماني كوتاهتر از آنچه منطق براي فرآيند تصميم سازي پيش بيني مي نمايد ، مي تواند علاوه بر طرح استراتژيك شكل دهي به اندام خود براي بهترين وضعيت نواختن توپ ،  بر اساس چيدماني  از بازيكنان حريف و واكنش آنها  و دروازه بان و محدوده دروازه ، مسيري براي حركت توپ انتخاب نموده و با آگاهي از رفتار سينتيك توپ ، مسير پيچيده اي براي آن طرح ريزي نموده و جوري ضربه را بنوازد كه انطباق كاملي از آنچه خواسته است و آنچه روي داده است ، ايجاد نمايد. خيلي پيچيده است اما پيش از آنكه اين پيچيدگي در كفه منطق سبك و سنگين شود ، جام را در دستان برندگان خواهد گذاشت.

الگوريتم تصميم سازي هر انساني ، نقشهاي وي را در گروه ، جامعه و زندگي تعيين مي نمايد و به وي امكان برد مي دهد. براي قهرماني بايستي همچون يك قهرمان تصميم سازي كرد و يا بالعكس ساختارالگوريتم تصميم سازي بر اساس نقش قهرمانانه ،  انسان را قهرمان مي كند.  فراگيري و آموزش توان ترميم باور هاي زخم خورده اي را  بالا مي برد كه از رويارويي با نوآوريهاي دنياي پيرامون آسيب ديده اند. فراگيري يك استراتژي انفعالي و تصميم  سازي يك استراتژي كنشي است كه تعاملي متقابل با يكديگر دارند.

گاهي با خودمان انديشيده ايم كه چرا ما نمي توانيم پولدار شويم و به دنبال شانسها و ريسكها و مدلها و الگوها مي رويم. شعارهاي اقتصادي تاجران و سرمايه داران موفق را بر سر در دروازه هاي ذهن خويش حك مي كنيم. زندگينامه ها و خاطرات آنها را مي جويم و آدم هايش را مي پرستيم و هر شب با روياي آرزويي به خواب مي رويم كه دنياي منطقي نسخه اش را پيچيده است. شايد هرگز نتوانيم به محرمانه ترين رموز موفقيت ايشان دست يازيم چرا كه الگوريتم تصميم سازي هركسي منحصر به خودش است و هيچ روشي را در هيچ موقعيتي به هيچ كس توصيه نمي كند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 خرداد1385ساعت 22:24  توسط افشین حقیقی  | 

"زندگی دام انسانهای منطقی است ، جنبه های وحشی و نهفته آن در كمين هستند."

 (ج . كي . چسترتون برگرفته از ویژه نامه 57 گزیده مدیریت اردیبهشت ماه 85 )

 

گهواره خرد ، لالايي نرم و کسل کننده خود را قرنهاست كه در گوش خردورزانش ساز كرده و اراده  را با نقشی تحلیل مدارانه از طبیعت سركش و تجاوز گرانه اش دور ساخته است. آیا اراده را مي توان چالشی خواند كه انرژی همگانی را به مبارزه  فرا مي خواند یا خود بخشي از فراز و فرود هايي است در لابه لاي ترازهاي انرژی پرسه مي زند و  بر اساس نگرش آنتروپي ، آشوب  مي آفریند ؟ آیا اراده ها در دامان تحلیلهای بخردانه زاده مي شوند ؟ اراده ها ، سنگهايي بر دریاچه آرام گیتی هستند ، سنگها چه بخردانه و چه از سر هيجانهايي بي لجام انداخته شده باشند ، سرنوشت پریشان آبهای دریاچه را نمي توانند پیش بيني نمایند.

تصمیم ها چهره های گوناگونی از اراده هستند. خاستگاه اراده ها ، هیجان و شور و انگیزه هايي است كه هیچگاه خرد را برنتافته اند و درستی یا نادرستی ، اعتبار یا تردید ، منطق "بودن یا نبودن " آنها نبوده است. بستری كه تصمیم مي سازد بايستي به گستردگی شناخته ها و ناشناخته ها باشد. چرخ گردون با برهان شناخته هاي ما نگردیده است كه اينك در برابر نا شناخته هاي ما تامل نماید! شاید هر انسانی در دوره كنوني دانش ، خداوندگار خرد نباشد اما مالك اراده هايي است كه همواره به خرد جمعي وفادار نبوده اند و قلمروی خود را با همه همسایگان و همکاران و همدمان و هم سازان پیرامون خود دگرگون كرده اند. اگرچه فیلسوف ، فيزيكدان ، پزشک ، روانشناس ، ... نبوده اند اما براي خلق اراده ها ، تصمیم هايي ساخته اند كه ساختار پیچیده طبیعت را در نورديده و سازگار با هر آنچه مي دانسته یا نمي دانسته اند، برد و باختهاي این بازي را رقم زده اند و خود پژوهشی بزرگ براي ذهن خرد ورز بوده اند.

امروزه پژوهشگران شگفت زده بر همكنشهاي پبچیده اراده فراگیر انسان با محیط پیرامونش هستند.  پرستشگاه خرد مدارانه تعقل انسان اگرچه جايگاهي است كه توانمندي آسماني وي را كه در برهمكنش مستقیمی با طبیعت پیرامون است ، به چالش فرا مي خواند اما با آزادگي تمام بر راهپيمايي بي انتهاي آزمون و خطاي خود اقرار داشته و ناتوانی ذهن تحلیلگر را بر کفه سنگین تر معاد لات خود نشانده است . این میانه روي ستودنی است.

بارها در جلسه هاي مذاکره بوده ام و ادبیات گفتمان را در این جلسه ها آموخته و آزموده ام. واژه ها و لحن هايي بوده اند كه عليرغم تمامي تلاشهاي محاسبه گرانه ذهنها و رايانه ها ، هیجان سركشي را در تبالودگي مجادلات بر انگیخته اند و سرنوشت مذاکره را تغيير داده اند. نواهايي را شنیده ام كه ذهنم را براي يك تصمیم سازي بزرگ مهیا كرده اند. روياهاي صادقه اي كه اگر نمي دیدم باور نداشتم و اگر بسیار نمي دیدم به آن اعتماد ( Trust ) نمي کردم و بر اساس پيشگوييهاي معبرانه آن تصمیم نمي گرفتم و خود " اعتماد " (Trust) كه عاملي غير پارامتريك در تصمیم سازي است و بر اساس منطق استقرايي دانش نمي توان آن را چند باره آزمود در حاليكه اصلا نمي توان آن را انكار نمود. به ویژه در موقعیتهای تعارضي تصمیم سازي كه بودن يا نبودن آن هزینه هاي بسیار هنگفتی دارد. شاخصي براي ارزیابی میزان اعتماد وجود ندارد. اعتماد تيغ دو دمي است كه از يك سو هزينه خسارتهاي اعتماد نا به جا و از سويي هزينه فرصتهاي از دست رفته سلب اعتماد را در پي دارد. اعتماد اصالت بازي است و ابتدايي ترين دليل براي تعامل بازيكنان و خلق استراتژی ها است. توجیه کننده تقلبهاي پر سود و باختهاي كلاني است كه گاه با سرنوشت تك تك انسانها پیوند خورده و گاه با نقشی اجتماعی ، تاریخ ساز بوده است. هنوز نمي دانیم پایبندی به تعهدی نا نوشته است يا پاسخی درست به پيش بيني رخ دادن پيشامدي است. تنها مي دانيم كه از باورها سرچشمه مي گيرد و با واقعيتها عجين شده است. شايد ذهن تحليلگر ما بتواند اعتماد را  با شاخصي از پارامترهاي احتمالی بيان نماید ولی نمي تواند در برابر هزينه هاي ريسك آن پاسخگو باشد.

وجه پيش بينانه يا پيشگويانه اي كه در تصميم سازي مي تواند نقش آفريني داشته باشد پيش از آنكه از گزارشهاي اقتصادي برنامه ريزان و طراحان سر برآورد و يك برآورد محتمل از وقوع پيشامدها و چيدمان رخدادها ارائه دهد ، در برانگيختگي هيجان و شورانگيزي اراده تصميم سازان نمود مي يابد. ناخودآگاه هيجان مدار و خودآگاه خردمدار ذهن انسان ، دكلهاي سترگي هستند كه تصميم مي سازند. بداهه ها (شامل تمامي عناصر يا عوامل يا خواسته هايي كه فراتر از بعد زمان كاركردي پويا دارند) در توانمندي هيجان پيوند خورده با سازوكار پيچيده طبيعت شكل مي گيرند و اراده ها را مي آفرينند و اراده ها با تلاش بي پايان ذهن خردورز در گستره زمان ساماندهي مي شوند و در هيبت تصميم ها نمود مي يابند.

گاهي در بازي شطرنج هنگامي كه در تنگنايي گرفتار مي شوم ، براي لحظاتي ذهنم را درگير كار ديگري مي كنم تا احساس فوران يافته برتري جويانه و هيجان طغيان زده زخم خورده ام در تصميم سازي به صورت چشمگيرتري حضور يابند. زيرا باور دارم و بسيار باور دارم كه خرد هنوز  از دروازه هاي زمان نگذشته است و هزينه فرصت زمانهاي از دست رفته جبران نا پذير است : زمانهايي كه براي  دستيابي به اطلاعات ، تحليل ، نتيجه گيري ، آزمون ، بازآموزي و بازخور پيموده مي شوند. گاه بايستي ديوانه وار از رودخانه بگذري پيش از آنكه در پايان يك تحليل طولاني ذهني به اين نتيجه برسي.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 5 خرداد1385ساعت 11:24  توسط افشین حقیقی  |