هانس اُ.مِلبرگ
نقطه آغاز مشاهدات مبتني بر اين باور است كه تغييري در محيط (همچون تغيير در قوانين ، عرفها ، انگيزه ها ) باعث تغيير قابل پيش بيني اي در رفتار افراد خواهد شد به شكلي كه آنها با سيستم جديد سازگار شوند. براي مثال، به عقيده بسياري از اقتصاددانها قيمتهاي آزاد و بازارهاي سنتي مرسوم (با مالكيت خصوصي، با قوانين ورشكستگي) به طور خودكار مردم را وا مي دارند تا رفتارشان را سازگار نمايند. همانگونه كه اقتصاد اتحاد جماهير شوروي بسيار شبيه غرب شد(حتي كارآمد تر از آن ). اين باوري كه من به آن اعتقاد دارم ارتباط بسيار نزديكي با مفهوم انتخاب عقلايي انسان دارد. اگر مردم به صورت عقلايي و منطقي رفتار نكنند، تغيير در محيط منجر به تغييرات قابل پيش بيني در رفتار مردم نخواهد شد.
موتور محرك نظريه انتخاب عقلايي، بيشينه سازي است. اگر مردم فعاليتهايشان را بر اساس بيشينه نمودن كاركرد ( يا به عبارتي مطلوبيت كاركردشان) برگزينند، مي توان بسادگي پيش بيني نمود كه آنها تحت سيستم جديد با مجموعه جديدي از انگيزه ها و مشوق ها چه رفتاري خواهند داشت. اشكال نظريه انتخاب عقلايي در كامل و كافي نبودن آن است. نظريه كامل نيست زيرا وقتي شكستي اتفاق مي افتد، با ما مي گويد كه چه بايستي بكنيم . نظريه كافي نيست هنگامي كه مردم مطابق پيش گويي هاي نظريه رفتار مي كنند (Elster (1993), p. 181)بنابراين ، انتقاد من بر نظريه انتخاب عقلايي اين است كه نه تنها مردم بعضي وقتها غير منطقي رفتار مي كنند ، بلكه اين حقيقتي است كه بعضي وقتها داشتن رفتار منطقي به دليل اين كه نظريه انتخاب عقلايي نمي تواند اقدامي را تجويز كند ، غير ممكن است.
اين كه مردم بعضي وقتها غير منطقي رفتار مي كنند، جاي شك ندارد. بسياري از تجربيات روزمره گواه بر اين هستند كه ما سست اراده ، با برآوردهاي ناقص و موجوداتي تحت تاثير هنجار(norm ) هستيم. حال پرسش اين است كه در مقايسه با رفتار منطقي و عقلايي ، ما تا چه حدي غير منطقي رفتار مي كنيم . ليكن در اين مجال مي خواهم منحصرا به مثالي از رفتار بهنجار شده اي ( norm – guided ) اشاره كنم كه مشكلاتي را براي تجربيات مهندسي اجتماعيِ اقتصاد دانان در روسيه و اروپاي شرقي ايجاد نموده است.
"جودي بت " در مقاله اي تحت عنوان " سياستهاي تحول اقتصادي " ( در توسعه سياست اروپاي شرقي ويراش شده توسط استفان وايت ، جودي بت و پاول لوئيس – لندن 1993) بيان مي كند كه گرايش هاي فرهنگي ممكن است اصلاحات(reform) را از داشتن نتايج مورد انتظار محروم نمايد.(صفحه 223) . مي توان به اين مثال اشاره نمود كه مديران بنگاه هاي اقتصادي روسيه بيشتر خود را پدران نيروي كارمي دانند تا اينكه خود راافزايش دهنده سود از سوي صاحبان سرمايه اشان(owners)به حساب آورند. اين گرايش ممكن است متاثر از روسيه اشتراكي قديم باشد كه كدخداي يك ده مسئول تمامي دهقانان بود. همچنين ممكن است متاثر از دوره حاکمیت نظام كمونيستي باشد كه مديربنگاه اقتصادي ، مسئول فرستادن نيروي كار به مرخصي ، مسئول فرستادن نيروي كار به خانه هايشان ،مسئول تامين منافع اجتماعي و غيره بود. از اين رو بر اساس آنچه مطرح شد نقش يك مدير بنگاه اقتصادي روس بسيار متفاوت تر از بيشنه سازان پر تلاش سود در غرب بوده است. به اين ترتيب آيا اين تفاوت مناسب امروز هست؟
امروزه مديران بنگاه هاي اقتصادي با محيط جديدي رو در رو هستند _ فرض بر اين است كه آنها با فروش محصولات خودشان در يك بازار آزاد ، بيشينه ساز سود شده اند. پس انتظار مي رود كه آنها براي كارا تر شدن ، كاري كه به نظر منطقي است _ يعني شكستن قيمتها به پايين ترين حد ممكن _ را انجام دهند. اگرچه ، بنابر تجربه ، شواهدي داريم كه مديران بنگاه هاي اقتصادي تمايلي به تقليل نيروي كار براي اين كه كاراتر شوند، ندارند. در عوض آنها، افراد را به تعطيلات با حقوق ( و بدون حقوق ) مي فرستند، آنها مقدار كاردر هفته را كاهش مي دهند ، آنها به توليد كالا ادامه مي دهند حتي زمانيكه قادر به فروش محصولاتشان نيستند. پرسشي كه بايستي مطرح شود اين است كه چرا آنها بر اساس پيش بيني عمل نكردند. مي تواند پاسخ اين باشد كه آنها توسط هنجار هاي قديمي– و توسط فرهنگ قديمي خود درحمايت از منافع اجتماعي كارگران در كارخانه هايشان - برانگيخته شده اند.
درحالي كه انتظار مي رود رفتار موسسات توليدي بر اين منوال منجر به ورشكستگي گردد، چطور چنين چيزي امكان پذير است؟ پاسخ اين است كه در اقتصاد ، در وضعيتي كه تعدادي از مديران بنگاه هاي اقتصادي به ترتيبي كه در بالا توضيح داده شد برانگيخته شوند، مي توانند با مايه گذاشتن از اعتبار يكديگر( يا بسادگي با متوسل شدن به تهاتر) از "محدوديتهاي سنگين بودجه " اجتناب نمايند. اين اعتبار سرمايه اي داخلي (inter-enterprise ) به طور عمده اي ، عاملي شده است كه مديران كارخانجات ، كارخانه هايشان را حتي وقتي واقعا سودآور نيستند در محيط كسب و كار حفظ كنند. علاوه بر اين امكان دريافت اعتبارات قابل توجه از بانك مركزي هم وجود داشت. بدين ترتيب فرهنگ بر " محدوديتهاي سنگين بودجه " فائق آمده است.
بحثي كه ممكن است مطرح شود مربوط به زماني پيش از اين است كه مديران بنگاه هاي اقتصادي مجبور به رفتار منطقي گردند. بدينسان ، سرانجام آزمايش در مهندسي اجتماعي (بيگ بنگ! ) بر اساس پيش بيني، به موفقيت منجر خواهد شد. اين ممكن است درست ( واقعيت) باشد ليكن من هنوز چشم انتظار نظريه اي خوب در مورد فاصله زماني اي هستم كه تحول واقع خواهد شد. احتمالا ، همانگونه كه كِينِس گفت ، آن فاصله بلند زماني اي كه آزمايشي بايستي به ثمر بنشيند ، در دور دستي قرار گرفته است كه در آن همه ما مرده ايم.
اگر چه طرفداران مهندسي اجتماعي ممكن است استدلالشان را چنين توجيه كنند كه مردم در بلند مدت منطقي خواهند شد، اگر ما بتوانيم اثبات كنيم كه در بعضي از موقعيتها ، داشتن رفتار منطقي غير ممكن است، آنها نمي توانند از اين استدلال بهره برداري نمايند. پيرو نظر(Elster) با دو دليل اثبات خواهم كرد كه چرا بعضي وقتها داشتن رفتار منطقي غير ممكن است : عدم اطمينان استراتژيك و عدم اطمينان ناشي از بي خردي(سفاهت).
اولا مشكلي در شكل دادن مقادير مورد انتظار در موقعيتهاي استراتژيك وجود دارد. اشكال اين است : آنچه ما مي خواهيم انجام دهيم وابسته است به آنچه ما فكر مي كنيم شما انجام خواهيد داد و بر عكس. در نظريه بازيها اين موقعيتها با استنتاج بازگشتي حل شده اند. اما تكنيك استنتاج بازگشتي متكي بر سفسطه است . در استنتاج بازگشتي كوتاه (مدت) در سلسله افكار، تخيلاتي نيز وجود دارد " اگر من A را انجام بدهم او B را انجام خواهد داد و ما در X تمام مي كنم. اگر من B را انجام ندهم ، او C را انجام خواهد داد و ما در موقعيت Y تمام مي كنيم. چون موقعيت Y بدتر از X است لذا من A را انجام خواهم داد." فرض نمودن اينكه ساير افراد C را انجام خواهند داد اگر شما A را انجام ندهيد ، سفسطه است. اگر شما A را انجام ندهيد دليلي است براي ديگرافراد كه ديگر نتوانند باور كنند كه شما منطقي هستيد، از اين رو بهترين واكنش براي ساير افراد اين است كه ديگر نيازي به C نداشته باشند. گاه ممكن است فرد منطقي باشد ، اما به شكل زيركانه اي وانمود نمايد كه غير منطقي است. پس باز هم هيچ يك از بازيكنان نمي دانند آيا ساير بازيكنان در واقع ديوانه /غير منطقي هستند يا در واقع وانمود مي كنند. به واسطه اين مشكلات امكان شكست استنتاج بازگشتي وجود دارد. و اگر استنتاج بازگشتي شكست بخورد ، هيچ راه حلي كه منطقي باشد براي بازي وجود نخواهد داشت.
( يك راه حل محتمل مي تواند مبتني بر اين استدلال باشد كه مردم فرض كنند قطعا بازيكن در حال وانمود كردن به غير منطقي بودن است تا اينكه به طور واقعي غير منطقي باشد ، در نتيجه از سرخوردگي رودست خوردن واهمه خواهند داشت.)
منشاء ديگر نااطميناني ، عدم قطعيت ناشي از سفاهت و بي خردي است. در بعضي موقعيتها ما نمي دانيم آيا به قدر كافي منطقي تصميم گرفته ايم يا نه . براي مثال ما هرگز نمي توانيم بدانيم كه چه مقدار اطلاعات بايستي جمع آوري نماييم تا قبل از اينكه تصميمي بگيريم به سطح مطلوبي از اطلاعات دست يافته باشيم. ( زيرا براي يافتن محدوده سطح مطلوب به زنجيره بي پاياني مي رسيم كه در آن مقادير مرزي اطلاعات به نسبت ثابتي در حال كاهش است). ما براي ساخت تصميم هاي منطقي خطير و مهم ، آگاهي كافي از آينده نداريم. (هر چند كه اينگونه وانمود مي كنيم). اين موارد و چندين مورد ديگر ، وضعيتهايي است كه ما حقيقتا آگاهي كافي براي اينكه يك تصميم گير منطقي باشيم ،نداريم – و امكان داشت از يك تصميم تصادفي بدرستي بهره بگيريم ( هر چند اين انتخاب نيز اغلب با توجه خوي استدلال گراي ما ، پشتيباني مي گردد )." نياز" همواره انتخابهاي ما را با دلايلي كه حتي گاهي غير ممكن مي نمايد ، توجيه مي كند.
اكنون ممكن است خواننده بپرسد ، اين موارد چه ربطي به مهندسي اجتماعي دارد. مهندسي اجتماعي مدعي است كه ميتواند پيامدهاي يك سيستم جديد را پيش بيني نمايد. اين توانايي بر اين فرض استوار است كه مردم به شكل منطقي، بيشينه ساز ( سود و مطلوبيت) هستند. در اين مقاله كوتاه من نشان دادم كه چطور بعضي وقتها منطقي بودن غير ممكن است. اين مقوله، تا رفتار بهنجارشده (norm – guided ) و ساير رفتارهاي فاقد منطق ( درست مخالف غير منطقي بودن)پیش رفت. نمي دانيم كه اين نوع رفتار در واكنش به تغييرات محيط چگونه تغيير خواهد كرد. ، با اين سري ابزارهاي مهندسي اجتماعي هم نمي توان ، حتي به صورت نظري، توانایی پيش بيني داشت. سئوال اين است پس تا چه حدي مهندسي اجتماعي مي تواند امكان پيش بيني را فراهم آورد. اين موضوع ما را به سئوال ديگري مي كشاند كه تا چه حد رفتار با ملاحظات عقلايي هدايت مي شود (يا ميتواند هدايت شود) تا رودرروي انگيزه هاي غير منطقي يا بدون منطقي قرار گيرد. من هنوز جواب دلگرم كننده اي براي اين سئوال نجسته ام ، تا برهه اي ديگر بايستي منتظر بمانم .


